تبليغاتX
kvestane-khoshavisti

kvestane-khoshavisti

کویستانی خوشه ویستی

تقدیم به بهترین دوستم F

 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:42  توسط a  | 

 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:40  توسط a  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:37  توسط a  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 0:29  توسط a  | 

خدایا هیچ را عاشق مکن چون عشق یعنی بی وفایی

تا صبحدم به ياد تو شب را قدم زدم
آتش گرفتم از تو و در صبحدم زدم
با آسمان مفاخره كرديم تا سحر
او از ستاره دم زد و من از تو دم زدم
او با شهاب بر شب تب كرده خط كشيد
من برق چشم ملتهبت را رقم زدم
تا كور سوي اختركان بشكند همه
از نام تو به بام افق ها،‌ عَلَم زدم
با وامي از نگاه تو خورشيد هاي شب
نظم قديم شام و سحر را به هم زدم
هر نامه را به نام و به عنوان هر كه بود
تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم
تا عشق چون نسيم به خاكسترم وزد
شك از تو وام كردم و در باورم زدم
از شادي ام مپرس كه من نيز در ازل
تو را به جای همه ی کسانی که نشناخته ام،


دوست می دارم

تو رابه جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام،

دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود...

و برای خاطر نخستین گلها

تو را به خاطر دوست داشتن،

دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که دوست نمی دارم،

دوست می دارم

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده،

شاید دوباره گلی بروید...

شبیه آنچه در بهار بوییدیم

پس به نام زندگی

هرگز مگو هرگز!

همراه خواجه قرعه ي قسمت به غم زدم
__________________

گاه به سخن گفتن از زخم ها نیازی نیست
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:12  توسط a  | 


در اين هستي غم انگيز

وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي « دوستت دارم»

كام زندگي را تلخ مي كند

وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات

زندگي را

تا مرزهاي دوزخ

مي لغزاند

ديگر – نازنين من –

چه جاي اندوه

چه جاي اگر...

چه جاي كاش...

و من

– اين حرف آخر نيست –

به ارتفاع ابديت دوستت دارم

حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه

از لذت گفتنش امتناع كنم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:8  توسط a  | 

 

از من دلشده ديوانه ترى نيست كه نيست

بايد اين بار، به حالِ دلِ ديوانه گريست

تو که بودی دلم لبريز عشق بود

  تو که بودی همه جا عطر و بوی مهربانی داشت

  تو که بودی آسمان چشمهايم پر ستاره بود

  تو که بودی تمام چشمهايم عاشق هم بودند

  تو که بودی همه چيز فرق می کرد

   آری...اما حالا ديگر چشمهايم هم غريبی می کنند

   گوشهايم تاب شنيدن صدايی جز به دنبال رد پای تو را ندارند

   و حالا بايد در انتظار دستهای شفا بخش تو باشم

   و هميشه چشم به راه آمدنت هستم.

    عشـــــــــــــــــــــــــــق من عاشـــــــــــــــــــــــــــــقم باش

ياد باد آنهمه پندار كه در سر مى رفت

كاين دل فارغ من تا ابد از عشق بريست

عهد كردم نشوم عاشق و مجنون كسى

...

لاف مردانه كه گويد سخن مرد يكيست

ز زنيّت شده ام مسخره لاف زنان

حرف بيهوده زدم، دامنم از عُذر تُهيست

امشب اين قصه عشقم بنويسيد به زر

هركه دانست، بداند حذرى ديگر نيست


+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:3  توسط a  | 

دلم مثل يه جعبه ست


امشب با باران ديده‌گانم غسل عشق كردم
و بر سر روی روح دستی كشيدم تا او را نيز به تو هديه كنم
می‌دانم تو را لايق نيست اما چه كنم؟
من فقير را جز اين دو متاعی نيست
قلبم را كه پيش از اين نثارت كردم
امروز نيز روحم را برايت هديه مي فرستم
لا اقل نگذار در كادو بماند به دستان تو اميد وار است


غروب
آسمون قلب عاشق افقش رنگ غروب
اون وفا و مهربونی اگه برگرده چه خوبه
بی تودل هرشب وهرروز مثل يک مرغ اسيره
بعد تو دل توی سينه دوست دارم تنها بميره


عشق من......

با خط زرين نوشتم(( ورود ممنوع))
ولی عشق آمد و گفت ((بی سوادم))
با خط زرين نوشتم ((ورود ممنوع))
ولی عشق خندان کنان آمد و گفت:((برگه ی عبور دارم))
با خط خوانا نوشتم ((ورود متفرقه ممنوع))دوست دارم ))

ولی عشق ناله کنان آمد و گفت: (( چه کنم دوست دارم))

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 15:0  توسط a  | 

هر چند از اين دوري و چشمان قشنگت گله داريم
 
تا لحظهء خوبي كه بيايي، من و دل حوصله داريم
 
گفتي من و تو، قسمت يك پنجره باشيم قبول است
 
هر چند به اندازهء پرواز و قفس، فاصله داريم
 
يادت نرفته است عزيزم، كه اگر درد سري هست
 
از خندهء آن روز، از آن كوچه، از آن يك بله داريم
 
ديگر همه را گردن اين قسمت و تـقدير نينداز
 
تـقدير كدام است؟ ببين، ما خود مسئله داريم
 
عيب از خودمان نيست؟ كه تا پاي قراري به ميان است
 
هي صحبت كمبود زمان مي شود و مشغله داريم
 
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 14:56  توسط a  | 

تقدیم به عشقم..خیلی دوستت دارم

 

من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور مي بينم که مي آيي
ترا از دور مي بينم که مي خندي
 ترا از دور مي بينم که مي خندي و مي آيي
نگاهم باز حيران تو خواهد ماند
سراپا چشم خواهم شد
ترا در بازوان خويش خواهم ديد
سرشک اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تنم را از شراب شعر چشمان تو خواهم سوخت
برايت شعر خواهم خواند
برايم شعر خواهي خواند
تبسمهاي شيرين ترا با بوسه خواهم چيد
وگر بختم کند ياري
در آغوش تو...............  
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 14:52  توسط a  |